من از خراش نمی ترسم: و سپس غذا می خورم …


من کاملاً با شما صادق خواهم بود همانطور که همیشه اینجا بودم: پست 30 را کاملاً ترک کردم. بگذارید با شما به اشتراک بگذارم. من معمولاً گزارش های غذایی را ارسال نمی کنم ، اما بخشی از آن را برای درک بهتر آنچه امروز اتفاق افتاده است ، ارسال می کنم.
خیلی خوب. در ابتدا ، من فکر می کردم این غیر معمول است. اگر تعمید دهم و برخی از فعالیتهای روزانه خود را که تصمیم دارم به آنها پایبند باشم رها کنم ، چه می کنم؟ چیزی در ذهنم زمزمه شد و کلیک کردن به عقب سخت بود. هنگامی که تصمیم به ترک W30 گرفتم ، احساس کردم این اتفاق می افتد. اما همانطور که می دانید من هم برنامه ای داشتم. من می دانم رژیم غذایی روزانه جدید من چگونه خواهد بود.
وقتی صحبت از کار به میان می آید ، فکر می کنم من واقعاً برای استراحت آماده هستم زیرا واقعاً آماده آن هستم و بسیار کوشا هستم. اولین استراحت من از W30 (روز بیماری من) خیلی دیوانه کننده نبود ، شاید کمی – برای خوردن ماکارونی باقی مانده که از دیدن آن برای ناهار متنفر بودم ، کره برگ و آب پاش. او در حال خوردن پنیر پارمسان ، و یک غلات کامل (کینوا) ، مقداری قهوه همبرگر نپخته و یکی در وعده شام ​​بود. تعداد کمی کمی شیر (پنیر روی فلفل دلمه ای من). و من آبجو خوردم منظور من این است که دقیقاً آنچه را که قصد انجام آن را داشتم انجام نمی دهم ، اما بدترین آن نیست.
دیروز ، اما داستان دیگری بود و هنگام شام به جایی رفتم که می ترسیدم بروم ، اما به هر حال این کار را کردم. برای صبحانه ، مرغ و فلفل خرد شده (کینوا و پنیر) و سبزیجات خام برای ناهار پیدا کردم. من قبلاً برنامه ریزی می کردم که برای شام منطقی غذا بخورم ، اما ساعت 3:30 کمی عصبانی و قطعاً ناراحت شدم و فقط می خواستم غذا بخورم.
داستان کوتاه – سه تکه پیتزای پپرونی (گرچه به روش برش ، بیشتر شبیه دو تکه دیگر پیتزا بود) ، دو بال مرغ تازه ، دو و نیم آبجو. اما قبل از آن یک دونات کیک کدو از فروشگاه با آدامس و خرس های لاستیکی بسیار کمی تهیه کردم – فقط مزه کنید. فقط مزه کنید. اما این تمام چیزی است که دیروز در چاله پای نمادین گذاشتم.
در این مرحله ، وقتی از ناهار برمی گردم ، برای نوشتن مکث می کنم. من از چیزی در محل کار ناراحت بودم و اتفاقی افتاد ، در آن لحظه ، من فقط نمی توانستم تحمل کنم. آن روزی بود که خوشبختانه می توانستم مدتی دور باشم ، اما احتمالاً اینطور نبود – از ماشین پیاده شدم ، موتور را روشن کردم و خودم به مک دونالد رفتم و دو وعده شسبرگر (با کک رژیمی) خوردم. و یک ساندویچ فازی تازه وقتی به دفتر برگشتم ، همکارانم در تعطیلات بودند ، بنابراین از این فرصت استفاده کردم و کوکی های بزرگ شکلاتی که دیشب در فروشگاه خریدم را با مقدار کمی آدامس پر کردم. فقط می خواستم همه چیز از بین برود
تقریباً به سمت درایو گریه کردم. الان واقعا ناراحتم. و وقتی فهمیدم که این درخشش در زمان است و این پایان جهان یا تلاش های من نیست ، تعجب کردم که جهنم چیست. تصمیم من در دو روز چه شد؟
من در تلاش هستم تا دریابم که چرا رژیم های محدود کننده برای من خوب عمل می کنند. در مجموع جمع آوری 30 عدد کمی برایم سخت بود و از احساسی که داشتم بسیار خوشم آمد (بجز کار واقعاً سخت) ، و وقتی از غذا و خوردن صحبت می شد ، آن مکان را دوست داشتم. فکر می کنم هوس قندم را برطرف کرده ام (هه! حتی یک ماه ، چقدر احمقانه است!)
همه اینها به این معناست … من نمی دانم. اکنون احساس می کنم واقعاً آسیب پذیر و کمی ترسیده ام. من نمی خواهم امروز قسمتی از آن را بخورم ، اما نمی دانم چگونه می تواند باشد. (در واقع ، من اخیراً از شام صرف نظر می کردم ، بنابراین باید بسیار فاسد شدنی باشد.)

من مطمئن نیستم که از اینجا به کجا می روم ، اما می دانم که باید واقعاً مراقب میزان ترک من حتی برای یک روز (دو ، سه ، سپس … یک روز در یک طرز فکر ، و به جای بدن من را از بین می برد ، من باید به ایده سوزاندن غذاهای خوشمزه بازگردم.تا پایان هفته ، باید بیشتر مراقب و محتاط باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *