بدون ترس از خط: مورد لباس


من از سال گذشته که وزنم زیاد شده است ، خیلی بالا رفته ام تا تقریباً همیشه همان لباس را بپوشم: یکی از نیمی از لباس بافتنی مشکی با تاب های قدیمی از Old Navy و شلوار چسبان و ژاکت. این ظاهری است که من از 20 سالگی در طول این سالها (و در انواع مختلف ، یعنی دامنهای خط A با لباس زیر و ژاکت کش دار) دوست داشتم بپوشم. اما از آنجایی که من تقریباً هیچ چیز دیگری به تن نکرده ام ، برای چیزی که اکنون برای همیشه به نظر می رسد ، از آن ناراضی هستم.

شاید عصبانیت کلمه درستی نباشد. منظورم این است که صحنه ای است که در آن از نظر روحی بسیار راحت هستم ، پیوستن به آن بسیار آسان است و نمی تواند بیشتر باشد فیزیکی راحت هم من مجبور نیستم به این فکر کنم که صبح هنگام آماده شدن برای کار چه می پوشم ، که فوق العاده است.

(در اینجا باید اشاره کنم که من همچنین سه لباس LuLaRoe Carly دارم که آنها را نیز در گردنم می پاشم. کارلی یک لباس پیراهن با استایل بالا و یک بلوز جیبی است. من خیلی دیوانه سبک نیستم ، اما من آن را دوست دارم چاپهایی را که به دست آوردم پیدا می کنم ، و آنها از ژاکت معمولی من با یا بدون ساق بند خوشحال هستند.)

پس مشکل چیست؟ من فکر می کنم فقط متوجه می شوم که این تنها لباس هایی است که در کمد لباسم انجام می دهم می توان من الان لباس می پوشم و این مرا دیوانه می کند.

من از یک طرف فکر می کنم ، چرا باید چنین کنم؟ به طور کلی خروج از خانه بدون هیاهوی زیاد کاملاً نمایان به نظر می رسید. اگر من برای عموم راحت و آماده هستم ، چرا باید مهم باشد؟ حتی اگر جوانتر بودم ، آیا به هر حال نمی خواستم تا آنجا که ممکن است راحت باشم؟ چند مورد وجود دارد. یکی ، من باید لباس دیگری را تمیز کنم. من شرم دارم که بگویم من یک توده بزرگ لباس در محل خشکشویی دارم ، چیزهایی که ماههاست آنها را نپوشیده ام ، زیرا من حتی نمی دانم چه چیزی در آنجا وجود دارد. زیرزمین ، جایی که لباسشویی زندگی می کند ، به یک آشفتگی بزرگ تبدیل شده است و من از رفتن به آنجا متنفرم ، اما این به من کمک نمی کند. این بر نگرانی قبلی من در مورد لباس ها بنا شده است ، بنابراین باید آن را برطرف کنم. (شاید این آخر هفته ، حتی!)

یک چیز دیگر به آنچه من دیروز برای کار پوشیدم مربوط می شود. من این هفته لباس زیر را با لباس های موجود پاک کردم (یعنی باید لباس را شستشو دهم!) و در نهایت یک شلوار یوگا پوشیدم ، با بلوز استاندارد جهانی و ژاکت مورد علاقه ام – البته مشکی. به وقتی به انعکاس خود در آینه اتاق خانم های دفتر نگاه می کردم ، چیزی که من را وحشت می کرد این بود که شکم من چقدر چشمگیر بود بدون این که از لباس استفاده کنم. بزرگ و آویزان پایین – شکم پلت فرم کلاسیک. نمی دانم ، من دوباره از دیدن آن صحنه شوکه شدم. من خودم را اینطور تصور نمی کنم. (در صورتی که می پرسیدید ، نه ، ما واقعاً آینه کامل در خانه نداریم. فکر می کنم این ایده بدی است.) پوشیدن چیزی مانند شلوار یوگا ، که هیچ حمایتی یا اصلا پشتیبانی نمی کند ، باعث بدتر شدن آن می شود. احساس کردم واقعاً در معرض دیدم! من من واقعا متنفرم این را می گویم ، اما چون من صداقت را به ویژه در مورد این چیزها اهمیت می دهم ، به شما می گویم: احساس کردم یک هیولا هستم.

در حال حاضر اتفاقات زیادی برای من رخ می دهد. آیا تمام بازگشت از Whole30 که واقعاً نگران کننده بوده است ، تمام وزنی را که در Whole30 بودم از دست داد (دو روز قبل از برنامه ریزی قبلی ترازو کردم و امروز به 333 برگشتم) ، لباس دارد ، لباس های قوی وجود دارد مسائل شخصی / روابط ، اتفاقات بدی در امور دولت ما رخ می دهد … و همه چیز واقعاً طاقت فرسا است و مرا واقعاً … ناراحت می کند؟ غمگین و دیوانه و ناامید و فقط نمی دانم با آن به کجا بروم. دیشب زیاد نوشیدم. امروز احساس می کنم جهنم است.

من هنوز غذایم را به درستی نرسیده ام. روی کاغذ به نظر می رسد که به همین سادگی باشد. بعضی وقتها هم هست! اما حالا من به یک دیوار آجری برخورد کردم ، و من را می ترساند. می دانم که باید به تلاش خود ادامه دهم ، اما … خوب ، شما می دانید که چگونه است. بعضی روزها شما جنگ را در درون خود ندارید.

در حال حاضر فکر می کنم کار بر روی کمد لباس تمیز محل مناسبی برای رفتن خواهد بود. من ایده کمد کمد لباس را دوست دارم (بدیهی است) و فکر می کنم زمان آن رسیده است که آن را بفهمم و به وقوع بپیوندم ، و در جایی که نظر من در مورد دوستان عزیزم دسته ای از لباس های تیشرت مشکی است را دوباره تنظیم کنم.

***

نوع نوار کناری غیر مرتبط: این مربوط به پست قبلی من در مورد بالا رفتن از کوه است. من این نقل قول یک زن و شوهر متاهل را که با ون سفر می کردند دوست دارم ، در پاسخ به سوالی در مورد اینکه چگونه در جاده تناسب اندام خود را حفظ می کنند:

“ما می خواهیم برای هرگونه زندگی ماجراجویی که در انتظار ماست آماده باشیم. ما آموزش دیده ایم که تا آخر عمر قوی بمانیم!” ماجراجویی آقا و خانم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *